تجربه تیم‌‌سازی در شرکت رنگین نانو نهال نوین

پیرو فراخوان منتشر شده در شماره‌ی قبل، پیرامون تجربه‌ی تیم‌سازی و موفقیت‌ها و شکست‌ها در این حوزه، تجربه تیم‌سازی شرکت رنگین نانو نهال در ادامه آورده شده است. این تجربه در قالب مصاحبه با آقای دکتر مهدی رحمانی مدیرعامل این شرکت بیان شده است. تجربه‌ای که نقش یک تیم را در پیشرفت یک کسب‌و‌کار به خوبی نشان می‌دهد.

پیرو فراخوان منتشر شده در شماره‌ی قبل، پیرامون تجربه‌ی تیم‌سازی و موفقیت‌ها و شکست‌ها در این حوزه، تجربه تیم‌سازی شرکت رنگین نانو نهال در ادامه آورده شده است. این تجربه در قالب مصاحبه با آقای دکتر مهدی رحمانی مدیرعامل این شرکت بیان شده است. تجربه‌ای که نقش یک تیم را در پیشرفت یک کسب‌و‌کار به خوبی نشان می‌دهد.

لطفاً شرکت رنگین نانو نهال را معرفی کنید و بفرمایید در چه زمینه‌هایی چه فعالیت‌هایی صورت می‌گیرد؟

شرکت رنگین نانو نهال نوین، شرکتی هست که ما حدود دو سال و نیم پیش با تمرکز بر پوشش‌های پودری الکترو استاتیک نانو ساختار راه‌اندازی کردیم. این پوشش‌ها در واقع همان رنگ‌های پودری کوره‌ای هستند که روی قطعه پاشیده می‌شوند و در داخل کوره پخت می‌شوند و بعد در پوشش نهایی آماده می‌شود. این نوع پوشش‌ها عموماً روی لوازم خانگی، سقف‌های شیروانی در و پنجره‌ها، تجهیزات صنعتی استفاده می‌شوند و تقریباً تمام قطعات فلزی اطراف ما با پوشش‌های فلزی، پوشش داده می‌شوند. من از سال ۱۳۹۲ مطالعات نانویی خود را آغاز کردم و الان حدود ۱۰ اختراع ثبت کردم و بعد از چهارمین مجمع  اقتصاد نانو هم تصمیم به صنعتی‌سازی گرفتم. در حال حاضر که با هم صحبت می‌کنیم، دو تأییدیه نانو مقیاس و دانش‌‍ بنیان داریم و در بازار داخل هم مشغول فروش هستیم. تیم ما یک تیم سه نفره هست. مدیر تولید ما  ۱۷ سال است که در تولید رنگ فعالیت می‌کند، مدیر فروش هم حدود ۱۲ سال در این کار تجربه دارد.  من هم که دکتری شیمی دارم. تیمی که اختصاصاً بر روی رنگ‌های نانو ساختار کار می‌کند، فعالیت خود را از اواخر سال ۱۳۹۴ آغاز کرد. تیم مدیریتی ما سه نفر است که با ۱۲ پرسنل در حال کار هستیم.

شرکت رنگین نانو نهال نوینشما چه زمانی احساس نیاز کردید که باید تیم داشته باشید؟

زمانی که من دکتری شیمی خود را گرفتم و وارد کار و پروسه‌ی تحقیقاتی شدم و وقتی که خواستم وارد صنعت شوم، احساس کردم که یک چیزی کم است. یعنی دانش شیمی و دانش نانو تا یک جایی مناسب است اما مارکت و بازار علم خودش را دارد. به همین سبب رفتم و دکترای بیزینس کسب‌ و‌ کار گرفتم (DBA) و وقتی دانش شیمی و نانو را در کنار دانش مدیریت گذاشتم، متوجه شدم برای هر کاری سه رکن لازم است: یک مغز متفکر. یک بازوی تولیدی و یک بازوی مارکتینگ. وقتی که چهارمین مجمع اقتصاد نانو در مرداد ماه ۱۳۹۵ برگزار شد، متوجه شدم که زمان مناسبی است تا دو بازوی دیگر را به خودم اضافه کنم و شروع به صنعتی‌سازی اختراعاتم کردم. همان زمان با دو دوستم صحبت کردم. آقای صبوری از سال ۱۳۸۰ در کار رنگ پودری و تولید هستند و شاید در سطح دانش ایشان که رشته شیمی خوانده‌اند و کار تولید می‌کنند، یک یا دو نفر دیگر بیشتر نیست. برای بحث مارکتینگ هم، با آقای مهندس کوثری زاده تماس گرفتم. ایشان حدود ۱۰ سال  است که در کار مارکت هستند و با هم دوست قدیمی هستیم. ایشان هم دانشجوی دکتری بازاریابی هستند. پس از صبحت، ایده و اختراعاتم را معرفی کردم. جلسه‌ای با هم گذاشتیم و یک روز کامل از حدود ۹ صبح تا ۱۰ شب مراحل کار و پروژه را بررسی کردیم و با هم از ایده‌ها و تجربیات و… گفتگو کردیم. این کار شروع پروژه ما بود. حدود یک ماه بعد در دانشگاه رشد رودهن درخواست استقرار دادیم و بعد از دفاع از پروژه، پذیرفته شده و مستقر شدیم.

 

دو همکار دیگر تا آن زمان جای دیگری مشغول بودند؟

بله. من خودم هم در شرکت رنگ دیگری کار می‌کردم و مدیر R&D بودم. گروه من هم هر کدام مشغول کار و فرآیند بودند. از آن روز ما تصمیم گرفتیم که سه نفری بر روی رشد موضوع متمرکز شویم. ما پایش بازار انجام دادیم. دنبال تست‌های نهایی صنعتی رفتیم، معرفی به ستاد نانو را انجام دادیم و بهمن ماه سال ۱۳۹۵، ما شرکت رنگین نانو نهال را در ایران ثبت کردیم.

 

شما در مجمع نانو از طرف شرکتی که کار می کردید، حضور داشتید؟

من در شرکت قبلی که بودم، برای اولین رنگ نانو فناوری پودری ایران، تأییدیه نانو گرفتم. اولین اقدامی که در آن شرکت انجام دادم تحقیقات در ساختار رنگ بود که بر پایه نیاز مشتری تغییراتی دادم و یک قابلیت جدیدی به پوشش های پودری به نام مقاومت حرارتی اضافه شد. اردیبهشت ماه یا خرداد بود که ما تأییدیه نانو مقیاس را گرفتیم و در ماه بعد هم از مجمع اقتصاد نانو برای شرکت در این کنگره، ایمیلی برای من آمد. همان طور که تعریف کردم، در این مجمع برای من اتفاقات خوبی افتاد.

 

در واقع شما تیمتان را از بین دوستانتان با توجه به تخصص‌هایی که داشته‌اند، تشکیل دادید. این موضوع خیلی هم سریع اتفاق افتاد درسته؟

تیم سریع شکل گرفت. در واقع وقتی من با دوستانم صحبت کردم، تئوری خودم و توانایی خودم رو مطرح کردم. همچنین توانایی دوستان را هم مجدد مطرح کردم که شما این توانایی‎ها را دارید و می‌توانید در این پروژه چه کارهایی انجام دهید. اگر ما سه نفر، سه رأس هرم شویم می‌توانیم به این نتایج دست پیدا کنیم. ایده‌ای که در آن زمان برای آن‌ها مطرح کردم، طرحی بود که برای مدت‌ها به آن فکر می‌کردم. در دو سه روز طرح را با هم جمع کردیم و با سرعت پیش رفتیم؛ یعنی ما در مدت ۶ ماه دو تأییدیه نانو مقیاس گرفتیم و جواز تأسیس های تک از وزارت صنایع گرفتیم. ۶ ماه بعد دانش بنیان شدیم. صادرات با آذربایجان کردیم، با چین قرداد بستیم و به ۸۰ شرکت داخلی فروش داشتیم. زمانی که ما در کنار هم قرار گرفتیم، در اثر کار تخصصی و تیمی بسیار سرعت بیشتر بود و برای خود ما هم باور نکردنی بود که ۸ ماه بعد از  تأسیس شرکت، دانش بنیان صنعتی شدیم. بسیاری از شرکت‌ها، برای ایده‌ای که دارند دانش بنیان نو پا می‌شوند اما ما صنعتی شدیم و محصول ما در بازار رفت. به نظر من  همه نتیجه کار یک تیم تخصصی است.

 

الان به طور مشخص هر کس در تیم چه وظایفی را انجام می‌دهد؟

ما سه متخصص هستیم. تخصص R&D و مدیریت جمعی که من آن را انجام می‌دهم. تخصص فروش و بازاریابی، آقای کوثری زاده هستند و متخصص امور تولید هم آقای صبوری. ایده، تولید و فروش در کنار هم نیاز هر کسب‌وکار است. تقسیم کارها هم بر اساس تخصص صورت گرفت ما قانونی داشتیم که هر کس در تخصص خودش صاحب رأی است و برای دو نفر دیگر مشاور باشد؛ چون هدف همه ما رونق کسب‌و‌کار بوده، مشاورهای ما کاملاً برای دلسوزی بوده است و گاهی با چالش‌هایی هم رو‌به‌رو‌ بوده‌ا‌یم اما تماماً منجر به پیشرفت شده است.

 

چگونه با این چالش‌هایی که رخ داده، بر خورد می‌کردید؟

ما سه امپراطور هستیم در یک حکومت که هر کسی در حوزه‌ی خودش صاحب نظر است. ما حدود ۱۰ جنگ جهانی داشته‌ایم. ایراد جنگ‌های ما این بود که گفتگوهای ما در خانه و در تلگرام صورت می‌گرفت. گاه در سه موقعیت فیزیکی متفاوت قرار می‌گرفتیم بدون این که همدیگر را ببینیم و شرایط یکدیگر را درک نمی‌کردیم. اما هر گاه سه نفر دور یک میز نشستیم، همه چیز عوض می‌شد و اتفاقات خوب رقم می‌خورد. پس ما تصمیم گرفتیم تمام تصمیمات مدیریتی دور میز گرد اتفاق افتد. مثال این موضوع، ورود سرمایه‌گذار به تیم بود. ما قصد داشتیم خط تولید بیشتری داشته باشیم. سرمایه‌گذار با دید خودش تئوری می‌داد. دیدی که سرمایه‌گذار مطرح می‌کرد به یکی از ما سه نفر نزدیک‌تر بود. مثلاً یک سرمایه‌گذار به آر اند دی علاقه‌مند بود که به نظر من نزدیک‌تر بود و من چشمم را به روی منافع دیگر می‌بستم. یا سرمایه‌گذاری به تولید علاقه‌مند بود و اعلام می‌کرد مواد اولیه را می‌خرد؛ مدیر بازرگانی با این سرمایه‌گذار بیشتر موافق بود. بحث‌های تلگرامی که در این باره داشتیم، ما را اصلا ً به نتیجه مناسبی نمی‌رساند. در حضور فیزیکی شما احساس شخص را می‌بینید و تمام حواس و وجود او را دارید. ما دو ماه پیش این نتیجه رسیدیم که هیچ جلسه مجازی نداشته باشیم. شرح وظایف را تفکیک کردیم. من روی پروژه چین و آر اند دی متمرکز شدم. آقای کوثری زاده تمرکز روی بازار داخل را شروع کردند. مهندس صبوری هم برای بحث ماشین‌آلات برای خط تولید فعالیت می‌کردند. ما در حال راه اندازی خط‌های تولید در چین، با سه کارخانه مجزا هستیم و دو خط تولید در ایران داریم. ما به عنوان تیم تحقیق و توسعه ۲۳ در صد سهام  در کشور چین را دایم و فرآیند تولید تا تحویل درب کارخانه به عهده ما و تیم ماست. بعد از آن هم مارکت و تیم فروش کار را انجام می‌دهند. در واقع اولین پروزه انتقال دانش فنی از ایران به چین در طول تاریخ ایران است.

 

به نظر شما آیا الان تیم شما کامل است یا هنوز کاستی‌هایی هم با توجه به تغیر شرایط دارد؟

با توجه به این که ما توسعه پیدا کردیم و از یک شرکت دانش بنیان به یک شرکت صنعتی صادر کننده تبدیل شدیم، ما احساس می‌کنیم به یک نفر دیگر مثل خودمان نیاز داریم. دو پروژه هم زمان در ایران و چین داریم که برای آر اند دی و بازرگانی آن به یک شخص جدید نیازمند هستیم. ما در وهله اول معتقدیم که باید ایرادهای قبل را پیدا کنیم. در مورد نیروی جدید هم شروع به آموزش آشنایانی کرده‌ایم که هم تحصیل کرده هستند و هم قابل اعتماد هستند تا به این شیوه بتوانیم اطلاعات را به ایشان انتقال بدهیم و با اختیار تام یکی از پروژه‌هایمان را به ایشان بسپاریم. به زودی پروژه‌های دیگری هم در کشورهای دیگر شروع می‌کنیم. ما بر این هدف هستیم که همین مثلث را بزرگتر کنیم نه این که آن را چند ضلعی کنیم. ما خودمان را در قله نمی‌بینیم و  با همه این پیشرفت‌ها‌ در دره هستیم که با توسعه زیر ساخت‌ها برای چند سال بعد، یک برداشت خوب کنیم. هر سه ما و تیممان تلاش می‌کنیم تا این نهال رشد کند و بتوانیم در مملکت چرخی را بچرخانیم و خدمتی کنیم.

 

ما موفقیت‌های شما را شنیدیم و امیدوار هستیم که روز به روز بیشتر شود. آیا در شرکت رنگین نانو نهال یا تجربه‌های کاری قبل، شکستی تجربه کرده‌اید؟

من نام این را شکست نمی‌گذارم. گاهی در کار هم اتفاقاتی مانند طلاق رخ می‌دهد. وقتی آدم‌ها در کار به این جا برسند و بخواهند این رویا را فراموش کنند، لحظه سختی است. ما در نانو نهال چندین بار به این مرز رسیدیم و از همدیگر خسته شدیم. به خاطر فشارهای کار به خاطر بحث‌های مالی و تغییرات دلار و ارز و موارد بسیار دیگر. ما چندین بار به این نقطه رسیدیم ولی چیزی که باعث می‌شود یک تیم خانوادگی و یک تیم کاری در کنار هم بماند، گذشت است. من فکر می‌کنم وقتی همه یک هدف را دارند و برای آن می‌جنگند، اگر گاهی گذشت کنند هیچ اتفاقی نمی‌افتد. شاید قلبی زخم شود اما ریسمان محکم است و به نخ نمی‌رسد. گاهی هر سه ما روی یک رأی ایستادیم، گذشت نکردیم و لجاجت کردیم. در این زمان‌ها که ما گذشت یادمان رفت، شکست خوردیم. کار تیمی مثل یک خانواده است. هدف در کار مشخص است: گسترش و پیشرفت. گذشت، گذشت و گذشت. هیچ گاه کسی با گذشت شکست نخواهد خورد.

 

نوشته های مرتبط

ارسال یک دیدگاه