نانو و اکسیر حیات

تجربه موفق شرکت «نانو دارو پژوهان» در تولید نانو دارو برای بیماران سرطانی

تجربه موفق شرکت «نانو داروپژوهان» در تولید نانو دارو برای بیماران سرطانی

 

در ادامه برای شما صحبت‌های دکتر نوید گودرزی عضــو هیئت مؤسس و مدیرعامل شرکت نانو دارو پژوهان و عضــو هیئت علمی مرکز تحقیقات نانو دانشکده داروسازی و دانشگاه علوم پزشکی تهران، در پنجمین مجمع اقتصادی فناوری نانو در مورد مسیری که طی کرده‌اند را آورده‌ایم.

۱) مسیر متفاوت ۶ دانشجوی دکترای داروسازی

چند عامل را می‌توانم بگویم که باعث انتخاب این مسیر برای ما شد:
عامل اول این بود که رشته‌ی ما داروســازی بود و همانطور که از نام رشته‌ی ما مشخص است کاملاً محصول‌محور است و قرار است منتهی به تولید یک محصول شود و حیطه‌ی تخصصی ما هم فارماسیوتیکس بود و هر ۶ دانشجویی که کار را آغاز کردند، مشغول تحصیل در دوره دکترای فارماسیوتیکس بودند که حوزه‌ی تخصصی داروسازی صنعتی است.
بنابراین در داروسازی خیلی رایج است که دانش‌آموخته‌های رشته‌ی فارماسیوتیکس جذب صنعت بشوند و معمولاً مسیری که می‌روند، جدا از مسیر داروخانه اســت. نکته‌ی دوم این بود که این جمع سابقه‌ی صنعتی خوبی هم داشــتند، مثًلا من در دوره دکترا، ۴ سال در صنعت کار کرده بودم و دوســت دیگرمان هم بین ۱۲ تا ۱۴ سال سابقه‌ی صنعت داشت. عامل سوم هم قطعاً حمایت اعضای هیئت علمی بود که با ما همراه بودند و هدایــت آقای دکتر دیناروند استاد ما که منتور پروژه بودند، برای اینکه یک حرکت بزرگ آغاز شود، بسیار تأثیرگذار بود.

فکر می‌کنم این ســه عامل اصلی‌تریــن عواملی بودند که باعث شدند ما به ســمتی حرکت کنیم که به جای انتخــاب کار روتیــن وارد کار توســعه‌ی داروهای پیشرفته شویم.

 

۲) خلق ایده

در سال ۲۰۱۰ در دنیا داروهای کمی بودنــد که بر پایه‌ی نانو ساخته می‌شدند و مهم‌ترین دارویی که از آن زمان تا به حال ســاخته شده، داروی آبراکســان است که یک شرکت آمریکایی برای اولین‌بار آن را توسعه داد و بعد از آن شرکت ســل جین که یکــی از غول‌های بیوتکنولوژی دنیا است، سهام این شــرکت را خریداری کرد. در آن زمان ایــن دارو در مرکز توجه قرار داشت زیرا در حوزه‌ی داروسازی یک داروی پیشرفته و مهم محسوب می‌شد. یک داروی ضد سرطان که ســال ۲۰۰۵ از FDA آمریکا و در سال ۲۰۰۸ از MA اروپا مجوز گرفته بــود. به همین دلیل از گزینه‌هایی بود کــه به عنوان یکی از مســیرهای آموزنده‌ی کاربرد نانوتکنولوژی در داروسازی ســر کلاس‌ها تدریس می‌شد. پیشنهاد اولیه از خود بنده بود که ما این دارو را به صورت داخلی تولید کنیم زیرا در آن زمان هنوز داروی آبراکسان در ایران توزیع نمی شد. یک سال بعد از زمانی که ما کار را شــروع کردیم، شرکت‌های واردکننده، دارو را وارد بازار کردند که خوشبختانه ندانسته وارد یک مسیر سخت و خوش آتیه شدیم.

 

۳) پایداری در راهی سخت و پر چالش

واقعیت این است که اگر ما می‌دانستیم مسیر اینقدر سخت است، قطعاً وارد این مسیر نمی‌شدیم. در حال حاضر بعد از گذشت ۶ سال که راجع به این موضوع صحبت می‌کنیم، درک خیلی جدی پیدا کردیم که این مسیر، مســیری نبود که با امکانات دانشگاهی و با تجربیات و دانشی که آن زمان داشتیم، بتوانیم آن را شروع کنیم. خواست خدا بود و این مسیر با پشتکار و حمایت‌هایی که ارگان‌های مختلف انجام دادند، به این نقطه رسیدیم که کار به نتیجه برسد ولی کار بسیار سختی بود و این سختی ادامه دارد. متأسفانه یا خوشبختانه ما برای داروهای بعدی هم دوباره استارت زدیم و این مسیر همچنان ادامه دارد ولی سختی خوشایندی است.

 

۴) انتخاب داروی ترک اعتیاد به موازات داروی ضد سرطان

حوزه‌ی تخصصی ما سامانه‌های نوین دارورسانی است. زمانی که ما شروع به کار کردیم، تصوری از مسیر ســخت تولید محصولاتمان نداشتیم. فکر می‌کردیم که این محصول را در مدت یک سال تولید می‌کنیم و بعد از آن هم داروی بعدی را شروع می‌کنیم و این روال ادامه پیدا خواهد کرد. با اینکه ما بیزنس پلن داشــتیم و بصورت علمی حرکت می‌کردیم ولی واقعیتِ کار فرق می‌کرد. داروی دوم، با توجه به این موضوع انتخاب شــد که میکروسفر در دنیای داروسازی دارای تکنولوژی مهم و دارای یک پلتفرم رساندن دارو در طول زمان به بیمار هستند. ما در آن زمان به پیشنهاد یکی از اعضای مؤســس شــرکت و یکی از دانشجویان، یک میکروسفر را انتخاب کردیم که داروی ترک اعتیاد را در بیست و هشت روز آزادسازی می‌کرد.
میکروســفرهایی که دارو را در طول بیست و هشت روز آزادسازی می‌کنند و بیمار فقط یک بــار در ماه تزریق انجام می‌دهد. در سال ۲۰۱۱ اتفاق خوبی که افتاد این بود که یو.اس.اف.سی.ای آژانس داروی امریکا  که همه‌ی نگاه‌هــا در دنیا به این سازمان اســت، دارویی را برای ترک اعتیاد به هروئین به نام تجاری بی بی ترول تأیید کرد که همــان حوزه‌ای بود که تیم ما در آن توانمند بود. ما در آن زمــان حدود ۱۰ مقاله ISI در مورد میکروسفر این دارو داشــتیم. برای ما بسیار جذاب بود که ما می‌توانیم دارویی را داشــته باشیم که یک جمعیت سه میلیون نفری معتاد در کشــور به آن نیاز دارند. در حالی که بیماران سرطانی مشــتری داروی قبلی، حداکثر یک جمعیت ۹۵۰۰۰ نفری بودند. این موضوع باعث شد که ما حرکت دوم را آغاز کنیم و زمانی که با ســرمایه‌گذارها مذاکره می‌کردیم، همیشــه عنوان می‌کردیم که داروی دوم مــا از داروی اول مهم‌تر اســت و لطفاً روی دومی ســرمایه‌گذاری کنید. ولی تاکنون سرمایه‌گذاری برای این محصول جذب نکرده‌ایم اما با همت فعالان شرکت نانو دارو، این دارو تا سال آینده وارد بازار می‌شود.

 

۵) پایداری تیم

ما در همان ســال اول همکاریمان، به سه دانشجو کاهش پیدا کردیم. یعنی ســه نفر به دلیل مشغله‌هایی مانند مهاجرت یا درگیری در کسب و کارهای دیگری که داشتند از تیم خارج شدند و تیم ما به سه دانشجو و سه عضو هیئت علمی کاهش پیدا کرد. در چنین تیم‌هایی حتماً اختلاف و مشکلات وجود خواهد داشــت ولی حضور آقای دکتر دیناروند خیلی کمک می‌کرد که این تیم از هم گسســته نشــود زیرا مسیر، مسیر سختی بود و امسال اولین سالی است که شرکت ما سود ده می‌شــود؛ در واقع در تمام سال‌های گذشته ما فقط هزینه کردیم.

 

۶) نگرانی از افشای دانش فنی در اثر جدا شدن برخی اعضای تیم

زمانی که آن سه نفر جدا شدند، هنوز دانش فنی شکل نگرفته بود. بنابراین نگرانی خیلی زیاد نبود. اما این موضوعی است که برای همه‌ی شرکت‌های دانش بنیان مطرح است. ما برای پیشبرد کارها باید استخدام انجام دهیم و این استخدام یعنی گروهی به دانش فنی ما نزدیک می‌شوند که لازم است ارزیابی شوند تا هنگام جدا شدن آسیبی به ما نزنند.
این مشکل وجود داشته و هنوز هم وجود دارد ولی استراتژی ما همیشه این بوده که تا حد امکان آن محافظت را با ساختارهای سازمانی که ایجاد می‌کنیم، انجام دهیم و دو موضوع هست که خیال ما را راحت می‌کند: اول اینکه، سطح دانشی که توسعه پیدا کرده آنقدر با ســطح دانش رایج صنعت اختلاف دارد که این انتقال بدون حضور افراد کلیدی شرکت برای تیم‌های دیگر قابل انجام نیست. بنابراین حتی اگر به هر طریقی داده‌های ما افشا شود به راحتی قابل کپی کردن نیست و نکته‌ی دوم اینکه ما همیشه به کارمان سرعت می‌دهیم و این سرعت کمک می‌کند ما زودتر به بازار برسیم و اگر قرار باشد محصول ما کپی‌سازی شود تا زمانی که بخواهد کپی‌سازی صورت بگیرد ما بهره‌برداری خودمان را انجام داده‌ایم. در واقع معطل این قضیــه نمی‌مانیم که اگر با ســرمایه‌گذاری صحبت کنیم، کارمان افشا شود. بلکه خیلی سریع پروســه را جلو می‌بریم و به بازار می‌رسانیم زیرا جریان خون یک شرکت کوچک دانش بنیان، فروشی است که انجام می‌دهد و تا زمانی که فروشی انجام نشــود، عملاً هیچ کاری انجام نشده است. من چه در دانشــگاه به عنوان یک عضو هیئت علمی، دانشی را توسعه بدهم چه در شرکت کار کنم، تا زمانی که آن دانش فنی در بازار نیازی را از جامعه برطرف نکند و پولی به شرکت برنگرداند، واقعاً اتفاقی صورت نگرفته است. این یکی از نقاط ابهامی است که در شرکت‌های نوپا دیده می‌شود که همه کار را توســعه دانش فنی می‌دانند و از فاز بازاریابی و فروش غافل می‌شوند. در حالی که توازن این دو بخش می‌بایست برابر باشد. باید این نکته را در نظر بگیریم که اگر قرار باشد یک تکنولوژی در مرز دانش را توسعه بدهیم، به شرطی ارزش دارد که برای جامعه مفید باشد و فروش ایجاد کند.

 

۷) تعامل استاد و دانشجو در یک تیم کسب و کاری

حسی را که یک دانشجو و یک استاد نسبت به مالکیت کار دارد، طبیعتاً کتمان‌کردنی نیست. موضوع این است که همیشه سعی شده بود که هدف اصلی دیده شــود و بجای اینکه زمان را صرف تقسیم سهم کنیم، به سمت سازمان‌دهی‌ها و فرآیندهایی برویم که شرایط برد ـ برد باشد. یعنی اگر اعضایی هستند که فعالیت می‌کنند، طبیعتاً باید ساختاری داشته باشیم که حقوق بگیرند و اگر کسانی هستند که فعالیت نمی‌کنند، طبیعتاً حقوقی هم دریافت نمی‌کنند و آن گروهی که حقوق دریافت می‌کنند، قطعاً باید از شرایطی که خارج از مجموعه‌ی ما می‌توانند کار کنند، شرایط بهتری باشد و این همان سازمان‌دهی است که باید از قبل به آن فکر کرد. ما به این موضوع فکر کرده بودیم و آن دو سالی که دانشجو بودیم حقوقی دریافت نمی‌کردیم ولی بعد از آن ساختار جوری شکل گرفت که ما بتوانیم در ازای حضورمان در آن مجموعه جدای از آوردن ایده و توان علمی یک برداشتی هم داشته باشیم تا ساختار یک ساختار محکم و پایداری باشد و آسیب نبیند. اما مهم‌تر از این‌ها حضور شخص دکتر دیناروند به عنوان یکی از افراد شناخته شده صنعت داروسازی برای همه‌ی تیم قوت قلب بود که مسیر، مسیر اشتباهی نیست. شاید سخت باشد ولی انتهای آن روشن است و این کمک می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کرد که تیم بجای اینکه وارد این بحث‌ها شود که سهم چه کسی بیشتر است و چه کسی بیشتر زحمت می‌کشد؛ به این فکر کنند که قرار است چند سال دیگر یک اتفاق خوبی بیفتد که همه بهره‌‌‌‌‌‌‌‌‌مند شوند.

 

۸) برآورد مالی از هزینه‌ی رسیدن به بازار و دقت آن

ما فکر می‌کردیم که با صد میلیون تومان و یا دویست میلیون تومان، دارو به بازار می‌رود ولی چهار میلیارد تومان تمام شد. در حال حاضر و بعد از آن تجربه، پروژه‌های ما زمان‌بندی دقیقی دارد هم از لحاظ هزینه و هم زمان‌بندی. اما یک مسیر طی شــده است که مشــکلات و نقط ضعف را روشن می‌کند. ما حدود ســیزده محصول در برنامه داریم که تعداد شش محصول در زمینه‌های تک هســتند و یکی دو مــورد از محصولات در دنیا وجود ندارد. امــا درباره‌ی این تعداد محصــولات، زمان‌بندی و برآورد هزینه‌ی ما دیگر درســت اســت زیرا یک بار این مسیر را طی کرده‌ایم و یاد گرفته‌ایم و این طبیعی است. در آن زمان کسی نباید از ما انتظار می‌داشت که مسیر را بلد باشیم و بشناسیم. ولی الان این انتظار از ما می‌رود و همینطور هم هست. راجع به پروژه‌هایی که تازه تعریف می‌کنیم زمان‌بندی‌ها کامًلا دقیق اســت. یعنی برآوردهای ما برآوردهای واقعی اســت البته با یک درصد خطایی که آن خطای پذیرفته شده‌ای است.

 

۹) مسیر شش ساله‌ی نانو دارو پژوهان

تغییرات بســیار زیادی صورت گرفته اســت. ما از یک آزمایشگاه دانشگاهی با یک میز و صندلی قرضی شروع کردیم. اما در حال حاضر یک دفتر و مجموعه‌ای از پرسنل داریم. سایت تولیدمان تا چند ماه دیگر با ابعاد ۶۰۰ متر کلین روم راه‌اندازی می‌شود. در این فاصله هم بسیار یاد گرفتیم و هم بســیار تغییر کردیم. ساختار ما از یک تیم تحقیقاتی به یک ساختار سازمانی تبدیل شده است. یعنی ساختاری که چارت مشخص دارد، واحدهای مشخص دارد، پرسنل در جای خودشان قرار گرفتند و قطعاً چنین ساختاری است که کمک می‌کند که ما به آن اهداف و زمان‌بندی‌ها برســیم. آن برآوردی که گفته بودیم صد میلیون تومان و واقعی آن چهار میلیارد تومان شد، دیگر اتفاق نمی‌افتد، زیرا ما اکنون تیم حســابداری داریم، مشــاور داریم و توان پرسنلی داریم که یک پروژه‌ای را در زمان‌بندی خودش مدیریت کنیم. توان ارتباط خارجی داریم و همه‌ی این‌ها از همین مســیری که با هم آمدیم، محقق شده اســت. می‌توان گفت تا زمانی که فروش صورت نگیرد، هرچقدر هم آن محصول ارزشــمند باشد، این بلوغ هم اتفاق نمی‌افتد یعنی آن جریان خون شــرکت باید راه بیفتد تا این دانش تبدیل به یک ثروتی بشود و پرسنل بتواند یک باری را از دوش شرکت بردارد تا شرکت به یک اهداف عالیه‌ای فکر کند. ما نانو داروی دومی که داریم، یکی از داروهای مرز علم است که دولت انگلستان آن شرکت عظیم را تهدید می‌کند که اگر ایــن دارو را در اختیار مردم من قرار ندهید، من پتنت را دور می‌زنم. در نتیجه ما می‌توانیم به موضوعاتی فکر کنیم که شاید چند ســال پیش اصلاً در فکر ما نبود ولی الان با شــناختی که از بازار داریم و حامیانی که می‌شناسیم، مسیری که می‌دانیم چه مقدار هزینه دارد و چه مقدار برمی‌گرداند و همه‌ی این‌ها کمک می‌کند تا ما به عنوان یک ســاختار ســازمان یافته به اهداف بزرگ‌تر فکر کنیم و این چیزی نیست جز مسیر ۶ ساله‌ای که پیموده شده است. ما دو خط تولید در شرکت داریم.
یکی، داروهای‌های تک هست که معمولاً زمان بر و پرهزینه هستند و دیگری، برای تکمیل سبد محصولاتمان است که می‌توانند داروهای مهم ولی ساده‌ای باشند. وقتی سراغ داروهای ساده‌تر می‌رویم این پروسه بسیار سریع‌تر است. ما دو خط تولید داریم که این ریسک کار ما را کم می‌کند.

 

۱۰) آورده‌های یک سرمایه‌گذار خطرپذیر

بر اساس تجربه‌ای که ما پیدا کردیم وقتی به سرمایه‌گذار نگاه می‌کنیم، بحث نقدینگی یک بخش از کار است و آن توان اجرایی که می‌تواند در این مسیر کمک کند، بخش دیگر است. ممکن است اگر کمی جلوتر برویم ترجیح بدهیم با سرمایه‌گذارانی کار کنیم که توان اجرای بالایی داشته باشــند و اگر نقدینگی هم نداشته باشند، مهم نیست. تیم سامان سرمایه، بیشتر دارای توان حل مسائل بود. در مســیری که ما به عنوان یک تیم دانشــگاهی و بــا دیدگاه‌های آکادمیک پیمودیم در نقطه‌های زیادی، نیازمند کسانی بودیم که بازار را بهتر بشناسند، روابط حاکم را بهتر بشناسند و در حل مسائلی که از حوزه‌ی تحلیل ما خارج بود به ما کمک کنند و این جنبه واقعاً در سامان ســرمایه بارز بود که اگر نبود با آن حمایت‌ها و ســرمایه، کار زیادی نمی‌شد انجام داد. بنابراین هم جنبه‌ی مالی قضیه و هم توان عملیاتی که می‌تواند به شرکت ساختار بدهد و هدایت کند، مهم است.

ارسال یک دیدگاه