تفاوت میان یک استارت‌ آپ‌ و سازمان‌ بزرگ

«استارت ‌آپ» واژه‌ای است که به کسب‌ و کار اشاره دارد و زیاد آن را شنیده‌ایم. افرادی که از نزدیک با سازمان‌های بزرگ و استارت ‌آپ‌ها در ارتباط بوده‌اند، به‌خوبی می‌دانند که ساختار یک سازمان بزرگ و ساختار یک استارت ‌آپ چه تفاوت‌هایی با یکدیگر دارند. در این مقاله چند مورد از تفاوت‌های این دو را توضیح خواهیم داد.

شیوه‌ی کار

استارت ‌آپ‌ها معمولاً کار خود را با تیم‌های کوچکی آغاز می‌کنند که سلسله مراتب مشخصی ندارند. اعضای این تیم‌ها سعی می‌کنند از همه‌ چیز تا حدی سر در بیاورند و در همه‌ی زمینه‌ها آگاهی کسب کنند؛ زیرا آن‌ها در یک زمینه‌ی خاص متخصص نیستند و باید سعی کنند به صورت همه‌ جانبه در تمام بخش‌های استارت ‌آپ همکاری داشته باشند. شیوه‌ی انجام کارها در یک استارت ‌آپ معمولاً از دستورالعمل‌های از پیش تعیین‌ شده پیروی نمی‌کند و گاه حتی ممکن است راه‌حل‌هایی که بصورت بداهه به ذهن افراد می‌رسد، بعنوان دستورالعمل اجرایی شود؛ اما در یک سازمان بزرگ هر کاری که بخواهد انجام شود باید برحسب دستورالعمل‌های از پیش تعیین‌ شده و با هماهنگی اجزای سلسله‌ مراتب باشد. در سازمان‌های بزرگ هیچ‌کس حق اقدام فردی و سلیقه‌ای ندارد و افراد در هر صورت موظف هستند به قوانین سازمان پایبند باشند حتی اگر خود، آن‌ها را واقعاً قبول نداشته باشند. در یک سازمان هر کسی یک تخصص معین دارد و کارها برحسب تخصص در بین افراد تقسیم‌ شده است. کارهای روزمره به‌ خوبی قابل پیش‌بینی هستند و تقریباً هیچ ابهامی درباره‌ی کارهای روزانه وجود ندارد.

رشد سریع

یکی از مهم‌ترین تفاوت‌های بین استارت ‌آپ‌ها و شرکت‌های بزرگ به میزان رشد آن‌ها برمی‌گردد. منظور از رشد، توسعه‌ی کسب‌ و کار به نسبت جمعیت است. استارت ‌آپ‌ها قادرند در مدت‌ زمانی کوتاه به طیف گسترده‌ای از افراد خدمات ارائه دهند؛ این در حالی است که سازمان‌های بزرگ برای توسعه‌ بازار خود گاه به سال‌ها زمان و فعالیت نیاز دارند. این موضوع به ویژه برای سازمان‌هایی که از سلسله‌ مراتب پیچیده برخوردارند، موضوعیت دارد؛ زیرا اگر فرض کنیم به ‌یک‌باره چندین هزار نفر از آن درخواست کالا داشته باشند، آن سازمان به دلیل اقتضائات بروکراتیک، رعایت سلسله‌مراتب و همچنین تعداد کارمندان محدود، نه‌تنها ممکن است از عهده‌ی این کار برنخواهد آمد، بلکه با مشکلات زیادی نیز مواجه خواهد شد؛ اما استارت ‌آپ‌ها قادرند در لحظه حتی به میلیون‌ها نفر خدمات ارائه دهند. یک مثال واضح از این موضوع استارت ‌آپ‌های فعال در زمینه‌ی خدمات حمل‌ و نقل است.

تفاوت در تصمیم‌گیری

در یک استارت ‌آپ هیچ‌چیز قطعیت ندارد؛ شرایط عدم اطمینان تقریباً برای تمام استارت ‌آپ‌ها وجود دارد و تنها راه مطمئن شدن درباره‌ی یک محصول آزمایش آن است. استارت ‌آپ‌ها برای آن‌که بدانند یک ایده موفق خواهد شد یا نه، باید یک نمونه‌ی کوچک از آن را تولید کرده و بصورت آزمایشی عرضه کنند تا بتوانند میزان استقبال را بسنجند و نسبت به نهایی کردن آن اطمینان حاصل کنند. این در حالی است که سازمان‌های بزرگ بخش‌هایی ویژه‌ی تحقیق و مطالعه دارند و قبل از انجام هرکاری بر روی آن مطالعات گسترده انجام می‌دهند. همچنین این سازمان‌ها به ‌واسطه‌ی ارتباطات زیادی که با مشتریان خود دارند می‌توانند از طریق نظرسنجی‌ها و سایر ابزارهای ارتباط جمعی نسبت به یک موضوع یا محصول خاص بازخوردهایی کسب کنند؛ اما استارت ‌آپ‌ها معمولاً چنین ابزارهایی را در اختیار ندارند.

ارزش‌آفرینی

استارت ‌آپ‌ها کاری را انجام می‌دهند که در آن ارزشی نهفته باشد. هدف یک استارت ‌آپ تنها کسب درآمد نیست؛ بلکه به ایده‌هایی فکر می‌کند که انجام آن‌ها می‌تواند ارزش‌آفرینی بالایی داشته باشد اما ارزش‌آفرینی در یک سازمان بزرگ، حداقل اصلی‌ترین وظیفه محسوب نمی‌شود. این موضوع به ویژه در سازمان‌های دولتی به وضوح قابل مشاهده است. در اینگونه از سازمان‌ها اغلب هیچ تلاشی برای ایجاد خلاقیت دیده نمی‌شود و منبع اصلی درآمدها هم هیچ ارتباطی به میزان ارزش‌آفرینی ندارد. برخی سازمان‌های خصوصی نیز با ساختاری شبیه سازمان‌های دولتی و با منابع نسبتاً زیادی که در اختیار دارند، انگیزه‌ای برای ایجاد ارزش در خود پرورش نمی‌دهند. اما کسانی که به فکر راه‌اندازی استارت ‌آپ هستند، همواره به ایده‌هایی فکر می‌کنند که تاکنون به ذهن هیچ‌کس نرسیده و یا توسط هیچ‌کس عملی نشده است. یک استارت ‌آپ حتی اگر بخواهد یک ایده‌ی تکراری را پیاده‌سازی کند، به دنبال راه‌هایی برای یک اجرای متفاوت خواهد بود، نه دقیقاً کپی‌برداری از آن!

ارتباطات

ارتباطات شفاف و شیشه‌ای، کوتاه و ساده از دیگر ویژگی‌های استارت ‌آپ‌ها است. فرقی ندارد که این ارتباطات درونی باشد یا بیرونی؛ به هر حال این ویژگی‌ها جزء جدانشدنی ارتباطات استارت ‌آپی هستند. ایده‌های جدید از طریق همین ارتباطات ساده به سرعت قابل اشتراک‌گذاری با دیگران هستند و می‌توان درباره‌ی آن‌ها بازخوردهای سریعی نیز دریافت کرد. به خاطر وجود شرایط عدم اطمینان استارت ‌آپ‌ها سعی در برقراری ارتباطات جسورانه‌ای با دیگران دارند تا بتوانند فرضیه‌های کاری خود را در قبال محصولی خاص به‌دقت بیازمایند و اعتبار آن‌ها را بسنجند. در سازمان‌های بزرگ، ارتباطات در سطوح مختلف به‌دقت تعیین‌شده و اغلب مورد نظارت بخش‌های معین قرار دارند. در این شرکت‌ها، هیچ یک از بخش‌ها اجازه ندارد بدون هماهنگی کلی، ارتباطات بیرونی برقرار سازد. همچنین سازمان‌ها همواره سعی می‌کنند ارتباطات خود را بر مبنای سیاست‌هایی برقرار کنند؛ این سیاست‌ها می‌تواند شامل ملاحظات سیاسی، ملاحظات امنیتی، ملاحظات اقتصادی و… باشد، اما این ملاحظات در استارت ‌آپ‌ها یا وجود ندارد و یا بسیار کمرنگ است.

اشتباه کردن

استارت ‌آپ‌ها به شکست‌های سریع و کوتاه عادت دارند. در واقع آن‌ها راه‌های مختلف را امتحان می‌کنند و تمام تلاش خود را در راه آزمودن یک ایده به کار می‌گیرند؛ اگر در مراحل اولیه شکست بخورند ناامید نمی‌شوند و حتی خوشحال هم می‌شوند که چیز زیادی را از دست نداده‌اند. استارت ‌آپ‌ها حتی اگر در مراحل بعدی با شکست‌هایی مواجه شوند، سعی می‌کنند مشکلات را برطرف کرده و اصلاحات لازم را به وجود آورند؛ اما سازمان‌های بزرگ از شکست خوردن هراس بزرگی دارند. گاهی این شکست‌ها می‌تواند کل سازمان را از پا درآورد و به همین دلیل مدیران سازمانی کمتر از استارت ‌آپ‌ها به خود اجازه ریسک می‌دهند. کسب‌وکارهایی که در آن‌ها ساختار سازمانی شکل‌گرفته‌است درصورتی‌که با بن‌بست مواجه شوند، بعضاً توان اصلاح خود را ندارند و به‌کلی تعطیل می‌شوند؛ اما استارت ‌آپ‌ها شیوه‌ی مواجهه‌ی انعطاف‌پذیری در برخورد با شکست‌ها دارند.

لازم به ذکر است که این موارد تنها بخشی از تفاوت‌ها میان استارت ‌آپ و سازمان‌های بزرگ بود که به‌ طور کلی ذکر شدند. به هر حال طبیعی است که در هر مورد استثنائاتی وجود داشته باشد. ممکن است یک سازمان همانند یک استارت ‌آپ ارتباطات جسورانه برقرار کند و یا یک استارت ‌آپ مانند یک سازمان از تیم‌های تحقیق برای مطالعات اولیه استفاده کند اما به هرحال این موارد برحسب یک برآورد کلی از وضعیت استارت ‌آپ‌ها و شرکت‌های بزرگ بدست‌ آمده‌اند.

 

 

منابع:

  1. https://nestholma.com

  2. https://hackernoon.com

نوشته های مرتبط

ارسال یک دیدگاه