در ادامه‌ی گفت‌وگوهای ما پیرامون موضوع نوآوری باز و همکاری میان شرکت‌های کوچک و بزرگ در کشور با صاحب‌نظران این عرصه، با دکتر رضا باقری مصاحبه‌ای را انجام داده‌ایم. در طبقه هفتم ساختمان شماره‌ی ۱۲۴ خیابان ستارخان به دیدار ایشان رفتیم که محل شرکت اسمارت‌آپ است. شما را به خواندن خلاصه‌ی این گفت‌وگو دعوت می‌کنیم.

فضای همکاری میان شرکت‌های بزرگ و کوچک را چگونه می‌بینید؟

پنج انگیزه برای همکاری شرکت‌های بزرگ با شرکت‌های کوچک وجود دارد. این پنج انگیزه تحت عنوان پنج مدل با درجه دشواری متفاوت در اجرا، به‌قرار زیر است:

اولین مدل که جزو مدل‌های ساده‌تر محسوب می‌شود، مدل «خرید» است. مجموعه‌های بزرگ معمولاً مواد اولیه موردنیازشان را از خارج از کشور وارد می‌کنند. اگر ریسک‌های موجود در این زمینه مدیریت شود، اغلب سازنده‌ها ترجیح می‌دهند که خرید خود را از ظرفیتی که در داخل کشور وجود دارد و مواد اولیه آن‌ها را تأمین کند، استفاده کنند. این یک الگوی خرید است.

مدل دوم، الگوی توسعه‌ی دانش فنی است. به‌عنوان‌مثال، یک شرکت کوچک یک دانش فنی را توسعه داده است، برای این مجموعه، راهکار استراتژیک این است که به‌وسیله‌ی اعطای حق مالکیت و دارایی فکری دانش خود به یک مجموعه بزرگ‌تر که بازار را تحت کنترل برند خود دارد، دانش خود را بفروشد یعنی مجموعه بزرگ‌تر این محصول را تولید می‌کند و به مرحله‌ی فروش می‌رساند و مجموعه‌ی کوچک‌تر از ارزش‌افزوده‌ی ناشی از این فروش، سود می‌برد. این مدل، مدل خوبی است، کمتر به آن پرداخته شده است و به‌خصوص برای شرکت‌های دانش‌بنیان، ظرفیت بالایی برای همکاری در این زمینه وجود دارد.

مدل سوم، مدل مشارکت تولید تحت برند است. مجموعه‌ی بزرگ، مجموعه‌ی کوچک را که ظرفیت بازاریابی، فروش و مالی کمتری دارد، با خود همراه می‌کند. تولید به عهده مجموعه کوچک و فروش محصول به بازار و رساندن آن به مصرف‌کننده‌ی نهایی به عهده‌ی مجموعه‌ی بزرگ است. ازآنجاکه احتمال نفوذ یک شرکت کوچک در بازاری که تحت کنترل شرکت‌های بزرگ است، بسیار پایین است؛ پس مدل توسعه تحت برند، مدل خیلی خوبی است چون‌که از طریق آن شرکت‌های بزرگ به محصول شرکت‌های کوچک کمک می‌کنند تا وارد بازار شود.

مدل چهارم، مدل تصاحب شرکت‌های کوچک توسط شرکت‌های بزرگ است. یک شرکت بزرگ، سهام یک شرکت کوچک را می‌خرد و در آن شرکت سرمایه‌گذاری می‌کند یا اینکه کل شرکت کوچک را خریداری می‌کند و شرکت کوچک زیرمجموعه‌ی شرکت بزرگ می‌شود. ولی خیلی از شرکت‌های بزرگ به این مدل تن نمی‌دهند زیرا لازمه‌ی این نوع همکاری، هم بلوغ فکری کسب‌وکارهای کوچک است که الزاماً تمام شرکت‌های کوچک از این بلوغ فکری برخوردار نیستند و هم ارزش‌گذاری[۱] عادلانه‌ی شرکت‌های بزرگ برای شرکت‌های کوچک است.

مدل پنجم، مدل عقد قرارداد است. به عبارتی شرکت‌های بزرگ از شرکت‌های کوچک می‌خواهند که برای آن‌ها یک برنامه‌ای را اجرا کنند یا یک مشکلی را حل کنند[۲]. پروژه‌های تحقیق و توسعه مثالی برای این الگوی همکاری است. شرکت بزرگ تمایلی به مشارکت بلندمدت ندارد بلکه می‌خواهد تا شرکت کوچک مشکلی را که در خط تولید شرکت بزرگ موجود است، حل کند یا اینکه دانش فنی مجموعه بزرگ را بهینه‌سازی کند. این مدل و مدل خرید جزو مدل‌های ساده‌تر هستند و پتانسیل رشد بسیار دارند. سه مدل دیگر، ازنظر فرهنگ و بلوغ کسب‌وکار سطح بالایی دارد و در جامعه جا نیفتاده است.

به نظر شما نقش دولت چیست؟

هماهنگ نشدن شرکت‌های بزرگ و کوچک دلایلی دارد. یکی از دلایل بحث ریسک‌هاست و در یک جمله‌ی ساده خلاصه می‌شود: «من ریسک تحقیق و توسعه را قبول نمی‌کنم!» این جمله را از زبان شرکت‌های بزرگ می‌شنویم هنگامی‌که شرکت‌های کوچک عنوان می‌کنند که فقط دانش تولید را دارند و نمی‌توانند محصولی را برای جلب رضایت شرکت بزرگ ارائه کنند. این عامل، نقطه شکست و نتیجه نگرفتن خیلی از همکاری‌هاست. روشی که در همه‌ی مدل‌ها اگر اتفاق بیافتد، خلق ارزش می‌کند این است که شخص سومی ریسک‌های موجود را پوشش دهد. در این موقعیت، دولت می‌تواند دو نقش «کاهش‌دهنده‌ی ریسک» و «تسهیلگر» را ایفا کند. برای مثال، اتحادیه اروپا چندین سال پیش برای شرکت‌های کوچکی که کار دانشی می‌کردند برنامه‌ای برگزار کرد به این صورت که شرکت‌های کوچک باید یک همکار صنعتی پیدا می‌کردند که به محصول تولیدی آن‌ها علاقه‌مند باشد و مطمئن شوند که نیاز و تقاضایی برای دانش کسب‌وکارهای کوچک وجود دارد. در صورت تأیید این قضیه، اتحادیه اروپا گرنت[۳] توسعه محصول را به شرکت‌های کوچک می‌داد. بدین‌صورت اتحادیه اروپا با وصل کردن منبع ایده به تقاضای موجود، ریسک همکاری را کاهش می‌داد. به همین صورت در کشور ما نیز، اگر دولت شرکت‌های کوچک را از طریق اعطای گرنت تشویق به یافتن شرکت بزرگ همکار کند، نقش کاهش‌دهی ریسک را ایفا خواهد کرد. در حالت دوم، دولت نقش واسطه و تسهیل‌کننده را دارد یعنی با ایجاد یک نهاد انتقال فناوری یا آژانس تسهیل اعتبارات، از مسئولیت‌های شرکت کوچک کم می‌کند و به اعتماد شرکت‌های بزرگ می‌افزاید.

به‌صورت خلاصه، موانعی بر سر راه همکاری میان شرکت‌های بزرگ و کوچک وجود دارد که دولت می‌تواند به رفع آن‌ها کمک کند. این موانع عبارت‌اند از: نبود اعتماد میان طرفین، مشکلات مربوط به تأمین مالی هزینه‌های اولیه و ریسک‌ها؛ اقداماتی که دولت برای رفع این موانع می‌تواند انجام دهد عبارت‌اند از: ایجاد نهاد تخصصی در موضوع همکاری، ایجاد صندوق‌های مالی و واسطه‌های مناسب، سیاست‌گذاری‌های مناسب در جهت پوشش ریسک‌ها.

در صحبت‌هایتان به ریسک‌های همکاری اشاره کردید. این ریسک‌ها کدم‌اند؟

در فرایند همکاری چهار ریسک کلی مشاهده می‌شود؛ ریسک فنی، ریسک پشتیبانی، ریسک هزینه تمام‌شده و ریسک منابع انسانی.

ریسک فنی، همان هزینه‌ی فرصت است. هنگامی‌که سراغ نمونه داخلی می‌رویم، عملاً هزینه فرصت خرید نمونه خارجی را که حساب پس داده است و قابل‌اعتمادتر است، تقبل می‌کنیم. از طرفی اگر نمونه داخلی با شکست روبرو شود، خط تولید می‌خوابد و این توقف خط تولید هزینه‌های بسیاری برای شرکت بزرگ دارد.

ریسک پشتیبانی عبارت است از توانایی سرویس‌دهی و پشتیبانی شرکت کوچک، در فرایند همکاری و پس‌ازآن، از فناوری که به شرکت بزرگ می‌دهد.

ریسک دیگر، ریسک قیمت و هزینه‌های تمام شده است. شرکت‌ها این نگرانی را دارند که قیمت نهایی محصولشان، توانایی پوشش هزینه‌ها را دارد و ارزش‌افزوده ایجاد می‌کند یا خیر؟ مثلاً بعضی از آن‌ها با انتخاب نادرست بازار هدف خود، متحمل هزینه‌هایی می‌شوند که چاره‌ای جز افزایش قیمت نخواهند داشت و به طبع موقعیت رقابتی خود را از دست خواهند داد.

اما ریسک دیگری نیز وجود دارد که ریسک منابع انسانی است؛ مثلاً بسیاری از شرکت‌های بزرگ این دغدغه را داند که اگر فرد محوری در شرکت کوچک دیگر در دسترس نباشد، با مشکلات جدی مواجه می‌شوند.

موضوع همکاری برای شرکت‌های بزرگ حیاتی‌تر است یا شرکت‌های کوچک؟

اگر شرکت بزرگ در محیط رقابتی نباشد و احساس رقابت نکند، میل به نوآوری نخواهد داشت و درنتیجه با شرکای بیرونی همکاری نخواهد کرد. این داستان تلخی است که امروزه در بسیاری از شرکت‌های بزرگ کشور مشاهده می‌کنیم؛ این شرکت‌ها چون ساختار دولتی یا نیمه-دولتی دارند، در فضای رقابتی فعالیت نمی‌کنند و عمدتاً از بودجه‌های دولتی استفاده می‌کنند. به صنایع خودرو و نفت و گاز نگاه کنید؛ بسیاری از مشکلات آن‌ها به دلیل ساختار غیررقابتی آن‌ها است.

اما اگر شرکت بزرگ احساس رقابت کند، به دنبال نوآوری خواهد رفت. از قدیم گفته‌اند «همه‌چیز را همگان دانند.» به این دلیل این شرکت‌ها به دنبال همکاری با شرکت‌های دیگر خواهند رفت تا مشکلاتشان را برطرف کنند و یا ایده‌های جدید برای کسب‌وکارشان بیابند.

از طرفی، باید توجه کنیم که کمتر از ۱ درصد شرکت‌های کوچک شانس ایجاد بازار جدید و موفق شدن در آن را دارند. نمونه‌هایی مانند گوگل و مایکروسافت (که در ابتدا استارت‌آپ‌هایی کوچک بودند) و نمونه‌های داخلی مانند کافه‌بازار و دیجی‌کالا، موارد معدودی هستند که با ایجاد یک بازار جدید، موفق شدند. ۹۹ درصد مابقی شرکت‌های کوچک باید با شرکت‌های بزرگ مبارزه کنند تا بتوانند سهمی از بازار تحت کنترل آن‌ها را در اختیار بگیرند. پس بهتر است این شرکت‌های کوچک برای ورود به بازار، از طریق سهم بازار شرکت‌های بزرگ اقدام کنند. به‌بیان‌دیگر، با همکاری با آن‌ها، از سهم بازارشان استفاده کنند و منفعت متقابل ببرند. تجربه‌ی همکاری شرکت «فناوران نانومقیاس» با شرکت «بهران فیلتر»، مثال خوبی از این نمونه است؛ «بهران فیلتر» بازار فیلترهای نیروگاهی کشور را در اختیار داشت و شرکت «فناوران نانومقیاس» که نوعی فیلتر مبتنی بر فناوری نانو را توسعه داده بود، با کمک شرکت «بهران فیلتر» توانست محصول خود را تجاری‌سازی کند و خیلی سریع بازار مناسبی برای محصول خود بیابد.

[۱] Valuation

[۲] Problem solving

[۳] Grant