سومین گفت‌وگوی ما پیرامون موضوع نوآوری باز و همکاری میان شرکت‌های کوچک و بزرگ در کشور به مصاحبه با دکتر رضا اسدی فرد، دبیر کارگروه صنعت و بازار ستاد ویژه توسعه فناوری نانو، اختصاص دارد. دکتر اسدی فرد دکترای مدیریت فناوری با گرایش انتقال فناوری از دانشگاه علامه طباطبایی (ره) دارد. شما را به خواندن خلاصه‌ی گفت‌وگوی ما و ایشان دعوت می‌کنیم.

فضای کلی همکاری میان شرکت‌های کوچک و بزرگ در کشور را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

در حال حاضر منبع موثقی وجود ندارد که آمار قابل استنادی در خصوص همکاری شرکت‏های کوچک و بزرگ در کشور ارائه کند. شاید این فقدان منبع خود نشانه‌ای از کمبود همکاری میان شرکت‌ها باشد. همچنین در برنامه‌های اقتصادی کشور، موضوع همکاری آن‌چنان دیده نشده است تا سازمانی را مسئول تهیه‌ی آمار و پایش وضعیت همکاری کنند. فضای موجود بیشتر چنین است که شرکت‌های کوچک و دانش‌بنیان خود به دنبال تجاری‌سازی ایده‌هایشان و عرضه‌ی محصولاتشان هستند؛ این موضوع که بیایند و کانال‏های بازار، فروش و برندینگ خود را از طریق همکاری با شرکت‌های بزرگ به‌پیش ببرند، وجود ندارد. در حال حاضر به دلیل فقدان آمارهای معتبر، تنها می‌توان اظهارنظر شهودی کرد و به‌زعم بنده همکاری میان شرکت‌ها در حال حاضر کم است. در حوزه‌ی نانو، از چهار سال پیش برنامه‌ی ویژه‌ای برای تقویت همکاری میان شرکت‌های کوچک و بزرگ داریم، اما مشاهده می‌کنیم که باوجود این برنامه، موارد همکاری میان این شرکت‌ها بسیار اندک بوده است. در طول این چهار سال، حدوداً ۴۰ مورد همکاری ثبت شده است که به‌صورت میانگین سالانه ۱۰ مورد همکاری داشته‌ایم. سایر حوزه‌هایی که هیچ برنامه‌ای نداشته‌اند، مطمئناً آمارها بسیار کمتر از این است.

به نظر شما دلیل این آمار کم که به‌صورت شهودی ارائه کردید، چیست؟ خود شرکت‌ها مسئول‌اند یا نهادهای تأثیرگذار یا هردو؟

دلیل این موضوع یک یا دو عامل نیست، فضای همکاری میان شرکت‌ها یک سیستم پیچیده[۱] است؛ در حقیقت اکوسیستم همکاری[۲] میان شرکت‌ها در ایران اصلاً ایجاد نشده است. اگر این اکوسیستم ایجاد شود، طرفین همکاری توانمندی‌های لازم را به دست می‌آورند و محیط همکاری نیز شرایط مناسبی خواهد داشت. اکنون از هر زاویه که به مسئله نگاه کنیم، نواقص زیادی را مشاهده می‌کنیم؛ شرکت‌های کوچک توانمندی‌های لازم برای همکاری با شرکت‌های بزرگ را ندارند و حتی گاهی اوقات اهمیت موضوع را درک نمی‌کنند و دچار نوعی ساده‌اندیشی در حوزه‌ی کسب‌وکار هستند. آن‏ها فکر می‌کنند که می‌توانند به‌صورت مستقل کسب‌وکار خود را به‌پیش ببرند. از سوی دیگر، برای شرکت‌های بزرگ نیز این مسئله پابرجا است؛ این شرکت‌ها همچنان در رویکردهای سنتی تحقیق و توسعه باقی ‌مانده‌اند. از طرفی، تعداد شرکت‌های بزرگی که به نوآوری توجه می‌کنند، درصد کمی از کل شرکت‌های بزرگ را در بر می‌گیرد. بسیاری از شرکت‌های بزرگ برای سال‌های متمادی، محصول مشخصی را تولید می‌کنند و تغییری در آن به وجود نمی‌آورند. مثال واضح این موضوع، صنایع خودروسازی ما است و این درحالی است ‌که مثلاً شرکت‌های خودروسازی کره‌ای محصولی را که تولید کرده‌اند، حداکثر در بازه‌ای سه‌ساله به‌روز می‌کنند. معدود شرکت‌های بزرگ ما که به نوآوری توجه می‌کنند، ساختار خصوصی دارند و در فضای رقابتی فعالیت می‌کنند؛ بااین‌حال، در این شرکت‌ها نیز عمدتاً نگاهی درون‌گرا به نوآوری وجود دارد و تکیه‌ی این شرکت‌ها بر توانمندی‌های تحقیق و توسعه‌ی داخلی است و به ایده‌هایی که از داخل بنگاه نشأت گرفته باشد، بیشتر بها می‌دهند؛ زیرا همکاری با شرکای بیرونی چالش‌های ویژه‌ی خود را دارد و این شرکت‌ها تمایلی به رویارویی با این چالش‌ها را ندارند.

از جنبه‌ی فضای عمومی نیز، هیچ‌کس درباره‌ی آمار همکاری میان شرکت‌های دانش‌بنیان با شرکت‌های بزرگ و بدنه‌ی اصلی اقتصادی صحبت نمی‌کند؛ صحبت‌ها پیرامون تعداد شرکت‌های دانش‌بنیان و میزان فروش سالانه‌ی آن‌ها است. اما واقعیت موضوع این است که در همه‌ی کشورهای دنیا، سهم مشارکت شرکت‌های کوچک و متوسط[۳] در تولید ناخالص داخلی[۴]، کمتر از ۵ درصد است. تأثیر حقیقی فناوری توسعه‌یافته در شرکت‌های دانش‌بنیان زمانی هویدا می‌شود که در بخش‌های واقعی اقتصاد، یعنی شرکت‌های بزرگ، به‌کار برده شود. هنگامی‌که شرکت‌های بزرگ از این فناوری‌ها در محصولات و فرایندهای خود استفاده می‌کنند، می‌توانیم ادعا کنیم که اقتصاد ما دانش‌بنیان است. اینکه اقتصاد بزرگی مانند ایالات‌متحده آمریکا، یک اقتصاد دانش‌بنیان نامیده می‌شود، نه بر اساس میزان فروش سالانه‌ی شرکت‌های دانش‌بنیان، بلکه بر اساس میزان همکاری این شرکت‌ها با بازیگران اصلی اقتصادی آمریکا (شرکت‌های بزرگ) است. در کشور ما قوانین و زیرساخت‌هایی که این همکاری‌ها را حمایت کند وجود ندارد و صرفاً به رشد و توانمندسازی شرکت‌های دانش‌بنیان توجه شده است.

از طرفی باید واقع‌بین باشیم که دانشگاه و صنعت به‌صورت بالقوه امکان همکاری زیادی با یکدیگر ندارند؛ چون زبان یکدیگر را متوجه نمی‌شوند؛ به‌قول‌معروف «یکی از آن‌ها مریخی و دیگری ونوسی» است. اینجا شرکت‌های دانش‌بنیان راهگشا هستند، زیرا از طرفی با دانشگاه در ارتباط هستند و از سوی دیگر زبان فنی صنعت را می‌فهمند. شرکت‌های دانش‌بنیان یکی از حلقه‌ها‌ی اتصال دانشگاه و صنعت هستند.

به نظر شما نقش حاکمیت چیست؟

نقش حاکمیت در طول زمان تغییر می‌کند اما در شروع کار بیشتر نقش ترویج‌کننده دارد و باید فرهنگ‌سازی کند و اهمیت همکاری را نشان دهد. باید اهمیت این موضوع توسط رسانه‌ها نشان داده شود و به‌عنوان مطالبه‌ای ملی مطرح شود. درنتیجه، همکاری در بستر اقتصاد ملی قرار می‌گیرد و باعث رقابت‌پذیری صنایع کشور می‌شود. ابتدا آمارهای واقعی از میزان و حجم مالی این همکاری ارائه شود و سپس در مرحله بعد زیرساخت‌ها و مشوق‌ها ایجاد گردند. مثلاً در کشور چین، هر قرارداد انتقال فناوری در دفاتر رسمی ثبت انتقال فناوری در سراسر کشور ثبت می‌شود و اگر این دفاتر تأیید کنند که انتقال فناوری به‌درستی انجام شده است، آن فعالیت و فعالیت‌های مرتبط با آن از معافیت مالیاتی برخوردار می‌شود. همچنین با ثبت این قراردادها، آمار دقیقی از وضعیت همکاری میان شرکت‌های دانش‌بنیان و صنایع به دست می‌آورند.

حاکمیت باید با برگزاری رویدادهای متنوع، بستر آشنایی و ارزیابی متقابل شرکت‌های دانش‌بنیان و شرکت‌های بزرگ را فراهم کند.

در مواردی طرفین یکدیگر را به‌درستی پیدا می‌کنند اما بر سر موضوعاتی مانند مالکیت فکری و ارزشگذاری فناوری به توافق نمی‌رسند. نقش دیگر حاکمیت، قاعده‌گذاری برای تقویت همکاری است. قاعده‌گذاری، نزاع‌های طرفین را کم می‌کند.

ما نیز باید نهادی را برای ثبت همکاری‌ها ایجاد کنیم که به‌صورت تخصصی به منافع طرفین بپردازد تا آن‌ها با طیب خاطر وارد همکاری شوند. مطمئناً دولت و نهادهای دولتی مانند ستاد نانو و معاونت علمی ریاست جمهوری نیاز به انباشت دانش دارند و با شروع یک برنامه تکاملی توسط این نهادها، نقش‌های دولت نیز تغییر می‌کند.

در پازل همکاری، قطعه‌ی دیگری به نام واسطه‌های انتقال فناوری وجود دارند که بیشتر در کشورهای توسعه‌یافته مشاهده می‌شوند. جایگاه این واسطه‌ها در کشور ما کجاست؟ آیا بدون حمایت دولت، توانایی فعالیت و اثرگذاری دارند؟

در کشور ما، نقش واسطه‌ها هنوز مشخص نشده است. بسیاری از شرکت‌ها، این واسطه‌ها را اضافه می‌دانند و واسطه‌گری را در این حوزه نمی‌پسندند. درحالی‌که واسطه‌ها توانایی پایش مستمر عرضه و تقاضای فناوری را در صنایع دارند که باعث افزایش نرخ موفقیت همکاری میان شرکت‌ها می‌شود. متأسفانه در بسیاری از موارد، این واسطه‌ها توسط طرفین همکاری دور زده می‌شوند زیرا هنوز نقش این واسطه‌ها را درک نکرده‌اند. اینجا نیز نقش قاعده‌گذاری حاکمیت در رسمیت‌بخشی این واسطه‌ها از طریق آموزش دادن و اعطای گواهی‌نامه‌های معتبر، احساس می‌شود. شاید مدل مطلوب برای تقویت نقش واسطه‌ها این باشد که نهادهایی مانند معاونت علمی ریاست جمهوری درصدی از قرارداد همکاری را تقبل کند و از این واسطه‌ها حمایت کند تا این فضا به‌تدریج گسترش پیدا کند و درنهایت شرکت‌ها با مشاهده‌ی نتیجه کار واسطه‌ها، اعتماد کافی به آن‌ها را به دست آورند و ضرورت حضور آن‌ها را احساس کنند.

نقش ریسک در فرایند همکاری چیست؟ انواع این ریسک‌ها کدم‌اند؟

یکی از دغدغه‌های اصلی فروم اقتصاد نانو این است که ریسک‌ها از زبان طرفین همکاری در موارد موفق و ناموفق مطرح شود.

تنوع ریسک‌ها با توجه به مدل همکاری، متفاوت است. مرحله اول همکاری، ارزیابی طرفین از امکان همکاری با یکدیگر است. به‌عبارت‌دیگر، آیا شرکت‌های بزرگ می‌توانند به شرکت‌های کوچک اعتماد کنند؟ در اغلب موارد، در شروع یک همکاری، محصول شرکت دانش‌بنیان هنوز در مرحله نمونه آزمایشگاهی و یا پایلوت[۵] است و چون شرکت بزرگ به نمونه‌ی صنعتی محصول احتیاج دارد، تقاضایی برای محصول کنونی شرکت کوچک ندارد. از طرفی شرکت کوچک نیز توان توسعه محصول خود و تولید نمونه صنعتی را ندارد و اغلب انتظار دارد که شرکت بزرگ بر اساس نمونه پایلوت، تصمیم‌گیری کند و قرارداد ببندد. اینجا شکاف عمیقی است میان آنچه یک شرکت بزرگ می‌خواهد و آنچه یک شرکت دانش‌بنیان دارد. این شکاف، ترسی ایجاد می‌کند و این ترس یک ریسک واقعی است؛ در مقیاس صنعتی، بسیاری از پارامترها تغییر می‌کنند و کنترل آن‌ها دشواری‌های خود را دارد که با مرحله آزمایشگاهی کاملاً متفاوت است.

ریسک‌های ایمنی و بهداشتی نیز وجود دارد. به این صورت که آیا محصول نهایی که توسط این فناوری تولید شده است، می‌تواند از نهادهای مرجع مانند سازمان غذا و دارو یا سازمان ملی استاندارد، تأییدیه‌های لازم را اخذ کند.

ریسک بعدی، ریسک مالی است. اینکه آیا تولید محصول نهایی از لحاظ اقتصادی، به‌صرفه است یا خیر.

تهدید دیگری که وجود دارد، ریسک تجاری‌سازی است؛ اگر محصول جدیدی عرضه نمی‌کنیم، آیا می‌توانیم ارزش جدیدی را نسبت به رقبا در مقیاس صنعتی به بازار عرضه کنیم؟ و اگر محصول جدید باشد، دو نگرانی وجود دارد، یکی پذیرش بازار[۶] و دیگری پذیرش عمومی[۷].

ازآنجایی‌که بقای سودآوری محصول در صورت نوآوری و بهبود مداوم آن امکان‌پذیر است، مسئله‌ی دیگر این است که آیا شرکت ارائه‌کننده فناوری، توان توسعه‌ی آتی و نوآوری در فناوری خود را دارد؟

به همین ترتیب نگرانی دیگر، اعتماد شرکت بزرگ به همکاری با شرکت کوچک است. اینکه شرکت کوچک، فناوری را که با استفاده از منابع شرکت بزرگ توسعه یافته است، در اختیار رقبای او قرار می‌دهد یا خیر؟

برای پوشش این ریسک‌ها دولت باید یک فضای اعتماد ایجاد کند. مثلاً در ستاد نانو، هنگامی‌که یک شرکت دانش‌بنیان و یک شرکت بزرگ به توافق می‌رسند که با همکاری یکدیگر محصولی را از سطح آزمایشگاهی به سطح صنعتی برسانند، ستاد ورود پیدا می‌کند و ۵۰ درصد از هزینه‌های تحقیق و توسعه محصول را تأمین می‌کند و مابقی را که شرکت بزرگ تقبل کرده است، تضمین می‌کند که در صورت شکست محصول، بازپرداخت کند. این فرمول ما برای اعتمادسازی است.

در پایان، پیشنهاد شما برای وضعیت موجود و حرکت به سمت افزایش میزان همکاری چیست؟

اگر از جنبه‌ی دولت به موضوع بنگریم، جای قانونی که از همه‌ی ابعاد همکاری حمایت کند، خالی است. همان‌گونه که برای حمایت از شرکت‌های دانش‌بنیان قانونی تصویب کرده‌ایم، باید برای حمایت از نوآوری در شرکت‌های بزرگ با رویکرد همکاری با شرکت‌های کوچک نیز قانونی تصویب کنیم؛ در این قانون، ریسک‌های متعدد همکاری را لحاظ کنیم و برای هریک از آن‌ها مشوق مناسبی قرار دهیم. مثلاً مجوز ایجاد مرکز رشد خصوصی به شرکت‌های بزرگ بدهیم. به این ترتیب، این قوانین به‌آرامی اکوسیستم همکاری میان شرکت‌های ما را شکل خواهند داد.

[۱] Complex System

[۲] Collaboration Ecosystem

[۳] SMEs

[۴] GDP

[۵] Pilot

[۶] Market Acceptance

[۷] Public Acceptance