در بخش اول مقاله‌ی استفان لیندگارد[۱]، ۳ مورد از ۷ تفاوت اساسی شرکت‌های بزرگ و کوچک در نوآوری را معرفی کردیم. ۴ مورد دیگر را در قالب بخش دوم که در ادامه آمده است، مرور می‌کنیم:

7 تفاوت اساسی میان شرکت‌های بزرگ و کوچک در فرایند نوآوری (بخش دوم)

  1. افرادی در شرکت که مدل کسب‌وکار شرکتشان را درک می‌کنند و کسانی که این مدل را مدیریت می‌کنند: اجازه دهید گفته‌های مایکل لاچاپل[۲]، متخصص کانادایی در طراحی کسب ‌و کار و مدل کسب ‌و کار را برایتان نقل کنم:

«یکی از ملاحظات مهمی که در پیشبرد نوآوری در سازمان وجود دارد، مشخص کردن افرادی در سازمان است که مدل کسب ‌و کار سازمان را درک کرده‌اند. بسیار  خوب است که در یک شرکت کوچک، همه‌ی افراد از نحوه‌ی کار شرکت مطلع باشند و بدانند که قسمت‌های مختلف شرکت چگونه در قالب مدل کسب ‌و کار آن شرکت با هم هماهنگ شده‌اند تا محصول نهایی به دست مشتری برسد.

در شرکت‌های بزرگ‌تر، گسیختگی بیشتری در روابط میان کارکنان مشاهده می‌شود؛ درنتیجه، کارکنان کمتری از همه‌ی جزئیات کسب ‌و کار شرکت اطلاع دارند. نوآوری (که اغلب همه‌ی سازمان را تحت تأثیر قرار می‌دهد) در چنین فضایی، فرایند بلندمدت و دشواری است؛ زیرا باید فهم مشترکی از روند نوآوری در میان همه‌ی افراد سازمان با نگرش‌های مختلف ایجاد شود.

نکته‌ی مهم دیگری نیز در پیشبرد نوآوری در سازمان وجود دارد؛ چه کسی مدل کسب ‌و کار شرکت را مدیریت می‌کند؟ در شرکت‌های بزرگ، افراد فقط نسبت به بخش یا واحد تحت کنترل خود احساس مسئولیت می‌کنند. منظور از «کنترل»، توانایی تأثیرگذاری بر تصمیمات، اهداف یا بودجه‌های تصویب‌شده در سازمان است. تعداد افرادی که همه‌ی سازمان را تحت «کنترل» خود داشته باشند بسیار کم است، بنابراین نوآوری در سازمان‌های بزرگ به ‌وسیله‌ی مدیران ارشد مدیریت می‌شود. هرچه کنترل بر حوزه‌های کلیدی تصمیم‌گیری، بودجه‌بندی و هدف‌گذاری در سطح سازمان «غیر متمرکزتر» باشد، پیش بردن نوآوری دشوارتر خواهد بود.»

هردو نکته‌ای که مایکل به آن اشاره کرد، امکان ناامید کردن شرکت‌های کوچک را هنگامی‌که در بستر «نوآوری باز» درگیر همکاری با یک شرکت بزرگ می‌شوند، دارند. ممکن است شرکت‌های کوچک احساس کنند که بسیاری از کارکنان شرکت بزرگ اشتیاقی برای همکاری با آن‌ها ندارند (زیرا این افراد از همه‌ی جنبه‌های مدل کسب ‌و کار شرکت و اهداف آن آگاه نیستند). همچنین، سطوح مختلف کنترل و تصمیم‌گیری در یک شرکت بزرگ موجب کند شدن فرایند تصمیم‌گیری می‌شود (همان‌گونه که در بخش اول این مقاله به آن اشاره شد).

7 تفاوت اساسی میان شرکت‌های بزرگ و کوچک در فرایند نوآوری (بخش دوم)

  1. فرایندها یا عدم وجود آن‌ها: در بسیاری از شرکت‌های کوچک فرایندهای تعریف‌ شده‌ای برای پیشبرد نوآوری وجود ندارد. یکی از فواید بسیار مهم همکاری با یک شرکت بزرگ، سازمان‌دهی چنین فرایندهایی است به ‌نحوی ‌که شرکت کوچک نیز سود ببرد. از قضا، یکی از مخاطبان وب‌سایت من، اظهارنظر مرتبطی را در این زمینه نوشته است:

«ازنظر تئوری، سازمان‌دهی فرایندهای سیستماتیک برای پیشبرد نوآوری فقط از عهده‌ی شرکت بزرگی برمی‌آید که تمایل و توانایی هزینه کردن منابع و تلاش برای موفقیت را داشته باشد.»

در عمل، اگر فرایندهای گام ‌به ‌گامی تعریف نشود که توانایی مدیریت بخش‌های مختلف درگیر در نوآوری را امکان‌پذیر کند، انجام نوآوری غیرممکن خواهد بود. این فرایندها، نقشه‌راه خوبی را در اختیار شرکت کوچک قرار می‌دهد.

7 تفاوت اساسی میان شرکت‌های بزرگ و کوچک در فرایند نوآوری (بخش دوم)

  1. پیروی از قوانین و دستورالعمل‌ها در برابر شکستن آن‌ها: مارک پالمر[۳]، متخصص ارتباطات، نظر خود را در این زمینه، این‌گونه بیان می‌کند:

«مشغولیت شرکت‌های بزرگ، رقبا، بازار و مقرراتشان است. در حالیکه شرکت‌های کوچک به‌ دنبال راه‌های جدید و نوآورانه هستند.»

این نقل‌قول، یکی دیگر از مزایای همکاری شرکت‌های بزرگ با شرکت‌های کوچک را بیان می‌کند. البته، پیروی از ضوابط ضروری است، اما در مواقعی انعطاف در این ضوابط و مقررات و یا حتی شکستن آن‌ها برای دستیابی به پیشرفت واقعی، اجتناب‌ناپذیر است.

البته در میان شرکت‌های بزرگ استثناهایی نیز وجود دارد (مانند گوگل[۴]، اپل[۵]، پی‌اندجی[۶]، تری‌ام[۷] و غیره) که در آن‌ها فرهنگ نوآورانه‌ای که با فرایندهای عظیم سازمان عجین است، تقویت می‌شود و ایده‌های نوآورانه‌ای که با ساختار بوروکراتیک و عظیم شرکت ناسازگار است، پرورش داده می‌شود.

دریکی از همایش‌های نوآوری باز که حضور داشتم، نماینده‌ای از شرکت سیسکو[۸] وضعیت شرکت خود را چنین بیان می‌کرد:

«ما امروزه به دنبال حرکت از یک فرهنگ رقابتی به‌سوی فرهنگی مبتنی بر اهداف مشترک هستیم؛ محرک این حرکت، بیش از هر عامل دیگری، «میل به نوآوری به کمک شرکای بیرونی» است. «نوآوری باز» پتانسیل این را دارد که تفکر سازمانی منسوخی که مبتنی بر فرهنگ «اینجا اختراع نشده[۹]» شکل ‌گرفته است را تغییر دهد.»

هنگامی‌که با شریک بیرونی همکاری می‌کنید، با راه‌های مختلف انجام کارها آشنا می‌شوید و تفکرات متنوعی را وارد سازمان خود می‌کنید. درنتیجه، درباره‌ی کیفیت روش‌ها و اقدامات کنونی سازمانتان قضاوت خواهید کرد و در صورت لزوم ممکن است این روش‌ها و اقدامات را از نو طراحی کنید و یا حتی روش‌های جدیدی پیاده کنید. مثلاً، همکاری با یک شرکت دیگر ممکن است رویکرد شما را درباره‌ی اتخاذ تصمیم‌گیری‌های مشترک کاملاً دگرگون کند، به ‌نحوی‌که این رویکرد جدید را برای همکاری و روابط متقابل میان واحدهای شرکت خودتان نیز لحاظ کنید.

شرکت‌های بزرگ همیشه از اندازه و قدرت خود برای اعمال کنترل و به کرسی نشاندن خواسته‌هایشان استفاده می‌کنند. این رفتار در فرایند همکاری میان شرکت‌های کوچک و بزرگ در قالب مفهوم نوآوری باز نیز مشاهده می‌شود. به این دلیل، تعجب نمی‌کنم اگر شرکت کوچکی از رفتار شرکت بزرگی که همکاری مشترکی را با آن شروع کرده است، گلایه کند.

مدتی قبل، هنگامی‌که در یکی از گردهمایی‌های سالانه نوآوری باز شرکت کرده بودم، برخی از شرکت‌های بزرگ تأیید می‌کردند که چنین رفتارهایی را در قبال شرکت‌های کوچک انجام داده‌اند. مدیران آن شرکت‌ها داستان‌های زیادی را از اینکه چگونه شرکتشان با استفاده از اندازه و قدرت سازمانی خود به خواسته‌های خود رسیده است، بی‌پرده روایت می‌کردند. این مدیران حتی اقرار می‌کردند که در بعضی از همکاری‌ها کاملاً شیوه‌ی خودخواهانه‌ای را به‌کاربرده‌اند و موجب دلسردی شرکت‌های کوچک دیگر از شروع همکاری با خود شده‌اند. بعضی از آن‌ها به شوخی می‌گفتند که نگاهشان نسبت به وضعیت برد-برد چیزی شبیه «ما خیلی برنده شدیم، شما کمی برنده شدید!» و یا «برد-برد یعنی اینکه ما در مصاف شرکت کوچک دو بار برنده شدیم!» است.

بخش دلگرم‌کننده ماجرا این است که بسیاری از این شرکت‌های بزرگ نسبت به رفتار شرکتشان آگاهی‌دارند و به موقعیت برد-برد اعتقاد دارند. پیش‌بینی من این است که با افزایش همکاری میان شرکت‌های بزرگ و کوچک، شرکت‌های بزرگ نسبت به اعتبار خود نزد شرکت‌های دیگر حساس‌تر می‌شوند و رفتارهایی را که موجب لکه‌دار شدن اعتبارشان می‌شود، کنترل می‌کنند. ارائه‌ی تصویری که شرکت بزرگی را به ‌عنوان شریکی مورد اعتماد در فرایند همکاری نشان دهد، دغدغه بسیاری از شرکت‌های بزرگ در آینده‌ی نزدیک خواهد بود.

7 تفاوت اساسی میان شرکت‌های بزرگ و کوچک در فرایند نوآوری (بخش دوم)

  1. تفاوت در تعریف نوآوری: مدتی قبل جکی هاتر[۱۰]، مدیرعامل و استراتژیست دارائی‌های فکری شرکت افگن‌تک[۱۱] (شرکتی که ارائه‌دهنده‌ی فناوری جدیدی برای افزایش چشمگیر سرعت شارژ باتری‌ها است)، اظهارنظر جالبی را که مبتنی بر تجربه‌ی شخصی‌اش بود، در پاسخ به یکی از مطالب وبلاگ من در زیر آن مطلب نوشته است:

«یکی از مواردی که من با توجه به تجربه‌ی شرکت خودم می‌توانم بازگو کنم این است: درکی که شرکت‌های بزرگ از «نوآوری» دارند کاملاً متفاوت از درک شرکت‌های کوچک است. رویکرد بعضی (شاید بیشتر) شرکت‌های بزرگ به «نوآوری» چیزی شبیه یک «گروهِ بزرگِ توسعه محصول» است. مفهومی که عامه‌ی مردم از «نوآوری» در ذهن دارند، نوعی «پیشرفت غیرمنتظره و اساسی[۱۲]» است؛ درحالی‌که یک شرکت بزرگ انتظار دارد که این «پیشرفت غیرمنتظره و اساسی» در قالب یکی از محصولات یا پروژه‌های کنونی شرکت قابل ‌تعریف باشد. در مقابل، در یک شرکت کوچک یا یک استارت‌آپ[۱۳]، «نوآوری» به معنی همه‌ی ابعاد شرکت و کسب ‌و کار است و مفهومی کاملاً مستقل از محصول، خط تولید و پروژه‌های یک شرکت بزرگ دارد.

شرکت ما این تجربه را زمانی به دست آورد که یکی از شرکت‌های بزرگ در فهرست فورچن ۵۰۰[۱۴]، ما را از طریق یک پورتال نوآوری باز انتخاب کرد. ظاهراً این شرکت در پی نوآوری‌هایی همچون فناوری شرکت ما بود؛ اما آن‌ها می‌خواستند که این فناوری به شکلی با زیرساخت‌های کنونی‌شان منطبق گردد که کمترین میزان تغییر در فناوری ما یا زیرساخت‌های آن‌ها لازم باشد. آن‌ها این موضوع را نمی‌دیدند که فناوری ما می‌تواند بازیِ کسب ‌و کار آن‌ها را کاملاً تغییر دهد و در شکل جدید موقعیت‌های ممتاز بسیاری برای یکه‌تازی آن‌ها فراهم کند. آن‌ها مشغول بازی کاملاً متفاوتی نسبت به ما بودند و با وجود اینکه به تفاوت ما و خودشان آگاه بودند، تمایلی به بازی ما نداشتند و تنها دل‌بسته‌ی مدل کاری خودشان بودند.

خوشبختانه، ما سر بزنگاه تشخیص دادیم که این شرکت، شریک مناسبی برای همکاری نیست و موفق شدیم از هدر رفتن زمان جلوگیری کنیم (آن‌ها کمی غافلگیر شدند وقتی‌که ما گفتیم: دیگر تمایلی به همکاری با شما نداریم).

ما از این تجربه درس‌های بسیاری یاد گرفتیم و فهرست همکاران بالقوه‌مان را به شرکت‌هایی که «طرز فکر نوآوری اساسی» دارند، غربال کردیم؛ زیرا ما دریافتیم شرکتی که تشخیص ندهد فناوری ما چه فرصت‌های جدیدی را می‌تواند برایش ایجاد کند، احتمال کمی دارد که با استفاده از فناوری نوین ما موفقیتی در بازار به دست آورد و اگر با شرکتی همکاری کردیم و موفق نشد، پولی از آن‌ها نخواهیم گرفت.»

منابع

http://www.15inno.com/

[۱] Stefan Lindegaard

[۲] Michael Lachapelle

[۳] Mark Palmer

[۴] Google

[۵] Apple

[۶] P&G

[۷] ۳M

[۸] Cisco

[۹] «اینجا اختراع نشده» که به انگلیسی “not-invented-here” نوشته می‌شود، فرهنگ غالب نوآوری و تحقیق و توسعه سازمان‌ها در قرن بیستم بود. برای آشنایی بیشتر رجوع کنید به مقاله‌ی «نوآوری باز، بخش سوم: چرا بسیاری از سازمان‌ها سعی دارند صرفاً با اتکا به منابع خود، نوآوری کنند؟» که در همین سایت منتشرشده است.

[۱۰] Jackie Hutter

[۱۱] Evgentech

[۱۲] Breakthrough

[۱۳] Start-up

[۱۴]Fortune 500” فهرست سالانه‌ای است که ۵۰۰ شرکت بزرگ آمریکایی را از نظر درآمدزایی رتبه‌بندی می‌کند. این فهرست توسط نشریه‌ی فورچن تهیه و منتشر می‌گردد.