امروزه بسیاری از شرکت‌های کوچک و متوسط با شرایط سختی در بازار مواجه شده‌اند. بحران اقتصادی، شرایط تحریم و بن‌بست‌های موجود، وضعیت مالی را در بسیاری از شرکت‌های کوچک و متوسط -به‌ویژه در صنایعی که تولیدکنندگان خارجی با هزینه تولید پایین به آن ورود می‌کنند و تهدیدی برای حیات این شرکت‌ها هستند- تضعیف کرده است. اگرچه شرکت‌های کوچک و نوپای هایتک[۱] (همچون شرکت‌های دانش‌بنیان در حوزه فناوری‌های نانو)، از فناوری‌های پیشرو و ارزشمندی برخوردارند؛ اما اغلب این شرکت‌ها زیرساخت‌های تولید یا توان بازاریابی صحیح و یا کانال‌های توزیع برای تبدیل این فناوری‌ها به یک کسب ‌و کار موفق و سودآور را ندارند. در این هنگام، شرکت‌های کوچک و متوسط در تمایز بخشیدن به محصولات و یا تغییر مدل کسب ‌و کارشان[۲] با محدودیت‌های متعددی مواجه می‌شوند که البته مهم‌ترین مشکل این شرکت‌ها، ناشی از محدودیت در منابع مالی و فنی است؛ درنتیجه این شرکت‌ها باید با شرکای بیرونی همکاری کنند تا بتوانند با موفقیت نوآوری و توسعه محصول انجام دهند، منابع درآمدی جدید به دست آورند و به موقعیت سودآوری در چشم‌انداز رقابتی برسند.

نوآوری باز[۳] الگویی است که با تأکید بر همکاری میان شرکت‌ها و بهره‌برداری مشترک آن‌ها از منافع همکاری، ره‌یافت مناسبی برای چالش کنونی شرکت‌های کوچک به شمار می‌آید. در این گفتار، ما به بیان این موضوع می‌پردازیم که شرکت‌های کوچک چگونه قادرند از دانش و منابع بیرونی برای توسعه محصولات و خدمات جدید استفاده کنند.

بررسی‌های گسترده این موضوع را تأیید می‌کند که اغلب شرکت‌های کوچک و متوسط بیشتر از شرکت‌های بزرگ با شرکای نوآوری بیرونی همکاری می‌کنند. نتایج اخیر برنامه پایش نوآوری در جوامع[۴] در بلژیک نشان می‌دهد که به‌طور متوسط، شدت نوآوری باز[۵] در شرکت‌های کوچک و متوسط در مقایسه با شرکت‌های بزرگ (با بیش از ۲۵۰ نفر کارکنان)، بسیار بالاتر است. این نتایج نشان می‌دهد که نوآوری باز برای شرکت‌های کوچک‌تر از اهمیت نسبی بیش‌تری برخوردار است.

بسیاری از شرکت‌های کوچک (در صنایع هایتک) برای توسعه و تجاری‌سازی فناوری خود نیازمند همکاری با شرکت‌های بزرگ هستند. شرکت‌های کوچک نیازمند دارایی‌های مکملی هستند که عمدتاً در شرکت‌های بزرگ و جاافتاده وجود دارند. شرکت‌های بزرگ می‌توانند بدون نیاز به سرمایه‌گذاری اولیه بالا، با بهره‌گیری از قابلیت‌های خود از جمله مقیاس بزرگ تولید، برند و یا سامانه‌های توزیع، فناوری‌های جدید را تجاری کنند.

در سال‌های اخیر در ادبیات نوآوری به وابستگی شرکت‌های کوچک و متوسط به شرکت‌های بزرگ برای خلق ارزش از فناوری توجه شده است. به‌ عنوان ‌مثال، شرکت‌های کوچک و متوسط، به ‌واسطه کمبود قدرت نفوذشان، به‌ ویژه در همکاری با شرکت‌های بزرگ، توانایی محدودی در کسب سود از مالکیت فکری خود دارند. مثلاً در ایالات ‌متحده آمریکا، متوسط هزینه دادگاه برای هر یک از طرفین دعوی در مورد نقض قوانین ثبت اختراع، حداقل به ۵۰۰٬۰۰۰ دلار می‌رسد که این مبلغ برای شرکت‌های بزرگ قابل‌توجه نیست. درحالی‌که شرکت‌های کوچک و متوسط توان پرداخت چنین مبالغی را ندارند. علاوه بر هزینه‌های بالا و خطر محکومیت‌های حقوقی، شرکت‌های کوچک‌تری که با شرکت‌های بزرگ و جا افتاده همکاری می‌کنند، ممکن است به آن‌ها وابسته شوند. سودآوری یک شرکت کوچک که لیسانس فناوری خود را به یک شرکت بزرگ واگذار نموده است، به تصمیمات و اقدامات استراتژیک شرکت بزرگ گره می‌خورد. این وابستگی استراتژیک باعث می‌شود که شرکت‌های کوچک آسیب‌پذیر شوند.

در این میان نقش سازمان‌های واسطه انتقال فناوری (کارگزاران رسوخ) از اهمیت بسزایی برخوردار است. این واسطه‌ها با عملکرد میانجی‌گرانه خود، زمینه انجام صحیح‌تر و بهینه‌تر همکاری را فراهم می‌کنند. این کارگزاران می‌توانند شکنندگی شرکت‌های کوچک را در برابر شریک بزرگ‌تر کاهش دهند و از سوی دیگر زبان فنی و مالی شرکت بزرگ را به زبان شرکت کوچک‌تر نزدیک کنند. همچنین نقش این واسطه‌ها در ایجاد اعتماد متقابل میان شرکت‌های بزرگ و کوچک بسیار حائز اهمیت است.

شکل‌گیری نوآوری باز بین شرکت‌های بزرگ و کوچک، تنها زمانی ثمربخش است که روابط بین آن‌ها مبتنی بر اعتماد باشد و منافع متقابلی با خود به ارمغان آورد. خوشبختانه، همکاری‌های موفق شرکت‌های بزرگ با شرکت‌های کوچک برای ارائه محصولات نوآورانه، روزبه‌روز در حال رشد است. علاوه بر این، فرصت‌های بسیار بیشتری برای همکاری بین شرکت‌های بزرگ و کوچک وجود دارد. محرک‌های اساسی برای این گرایش به سمت نوآوری باز، عبارت‌اند از: کوتاه شدن چرخه عمر محصولات، افزایش رقابت‌های بین‌المللی و رشد روزافزون پیچیدگی‌های فناوری. شرکت‌های بزرگ، به‌صورت فزاینده به هر دو منبع دانش درونی و بیرونی برای ایجاد کسب ‌و کار جدید، تکیه‌ دارند. حتی شرکت‌های قدرتمندی مانند «پی ‌اند جی[۶]»، «یونیلور[۷]»، «فیلیپس[۸]» و «زیمنس[۹]» نیز به‌طور چشمگیری به فناوری و تخصص شرکای خارجی (عمدتاً شرکت‌های کوچک و متوسط هایتک) متکی شده‌اند. دانشگاه‌ها، آزمایشگاه‌های تحقیقاتی، مجموعه‌های کارشناسی، کاربران پیشرو و کارگزاران دانش، تنها چند نمونه از منابع بالقوه خارجی هستند؛ شرکت‌های هایتک کوچک که معمولاً توسط صندوق‌های سرمایه‌گذاری خطرپذیر (که در ایران هنوز رواج نیافته است) تأمین مالی می‌شوند، یکی دیگر از منابع جذاب دانش خارجی برای شرکت‌های بزرگ هستند. اکنون تعداد زیادی از شرکت‌های بزرگ، پیوسته با این شرکت‌های نوپا همکاری می‌کنند و برای یافتن فناوری‌های موردنیاز خود، کسب ‌و کارهای جدیدی را با آن‌ها ایجاد کرده‌اند؛ بنابراین، شرکت‌های بزرگ از انگیزه‌های قوی برای شراکت با این شرکت‌های کوچک هایتک برخوردارند.

منابع

  1. Vanhaverbeke, W., Open Innovation in SMEs: How can small companies and start-ups benefit from open innovation strategies, 2012.

[۱] High-tech start-ups

[۲] Business Model

[۳] Open Innovation

[۴] این برنامه با عنوان Community Innovation Survey (CIS) در تعدادی از کشورهای اروپایی و با نظارت اتحادیه اروپا انجام می‌شود و اطلاعاتی را در خصوص قابلیت نوآوری در بخش‌ها و نواحی مختلف ارائه می‌کند. این برنامه در ایران با عنوان «طرح ملی پیمایش نوآوری ایران» به کارفرمایی معاونت علمی و فناوری ریاست جمهوری و همکاری چندین سازمان و نهاد ازجمله پژوهشکده سیاست‌گذاری علم، فناوری و صنعت دانشگاه صنعتی شریف در سال‌های ۱۳۹۳ و ۱۳۹۴ انجام‌شده است.

[۵] «شدت نوآوری باز» شاخصی است که از تقسیم تعداد قراردادهای همکاری بر تعداد کارکنان شرکت به دست می‌آید.

[۶] P&G

[۷] Unilever

[۸] Philips

[۹] Siemens